أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

136

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

شيرانشاه روز دولت خود را چون كوكب بخت تيره سياه و احوال مقرون به وبالش را [ 169 ] چون آفتاب دولت خود در معرض افول و زوال ديد . مثنوى برون كرده از سر خيال سرى * فكنده ز سر افسر سرورى عنان‌دارى مركب تيزرو * به دست هزيمت شدش در گرو كه شايد چو اسبش ز ميدان برد * تواند كزين بزمگه جان برد غافل از آنكه چون اسب دولتش به تيغ « اذا اراد اللّه شيئا هيّأ اسبابه » « 1 » پى شده است من بعد در مضمار رفتار پى سپر نتواند گشت ، و هرچند در ميدان گريز با قضا خيال ستيز نمايد ، آخرش بر تيغ تيز بايد گذشت . در اثناى گيرودار كه غازيان لشكر نصرت شعار از اقتضاى دولت پايدار دشمنان را عرضهء تيغ بىدريغ كرده هريك فراخور جرأت و شوكت خود دشمنى را از پاى درآورده سرش را در پاى همايون مىانداخت و گرد سم گلگون آن حضرت را كحل ديدهء فتح ديده مىساخت ، شيرمردان روزگار و نبرد آزمايان شيرشكار جسد مشحون به كينه و حسد شيرانشاه را كه مرغ روحش از صيت فتح و آوازهء فتوح از رخنه‌هاى تيغ تيز به بال و بال رو به گريز نهاده بود ، چون قفس شكسته و درهم در پاى خنگ مبارك‌قدم آن حضرت انداختند و از اين رهگذر نوبت ديگر سرش را به اوج عزّت افراخت . نگويم كه دشمن سيه‌بخت بود * كه سعيش در آن بزمگه بخت بود كه با شاه هركس شود روبه‌روى * ز بختش نشايد دگر گفت‌وگوى [ 170 ] هم از طالعش دان كه گردون پير * پس از كشته گشتن در آن داروگير دگر چشم رحمت برو باز كرد * كه در پاى شاهش سرافراز كرد و چون شيرانشاه فرّخ‌يسار بر مركب ادبار به جانب دار البوار راند و دست آز و آرزو كه در اسباب سلطنت محكم داشت بر عالم افشاند ، آفتاب عمر لشكريانش كه پيرو كوكب طالعش بودند به مغرب زوال افول نموده ، آن فرقه به دستيارى تيغ غازيان روى

--> ( 1 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 89 . چون خداى انجام كارى خواهد افزار كار آن فراهم سازد .